به نام خدا
سلاااااااااااااااااااااام به همه دوستاي گلم اوناااااااااي كه بهم سرزدن و گفتن چرا خداحافظي كردي و گفتن خداحافظي نكن و اونااااااي كه اصلا به وبم توي اين مدت سر نزدن . بهرحال ما همه رو دوست داريم
زياده ميدونم پنجره رو زود نبند بخون بعد !!!!!!!
بعد اين اپم همه ي لينكامو پاك ميكنم ، ديگه اخر تابستونه ميخوام خونه تكوني كنم !!! و فقط كساني كه برام توي اين پست كامنت بذارن توي لينكام خواهند ماند.
اين پستمم 6 تا قسمته ، در موردش حرفي نميزنم ولي پيشنهاد ميكنم بخونيد به زياديش نگاه نكنيد مطالبش از ديدگاه خودم بد نيست بهتر خودتون نظر بدين
قسمت اول :
انسان در ناگواریها انسان می شود !!! انجاست ک میشه شکفته بشی
چای رو کسی توی اب خنک نمیریزه !! توی اب سرد و تگری خنک بریزی ، رنگش،بوش،طعمش آشکار نمیشه،انسان هم همینطور،اگه میخواد بوی انسانیت بده رنگ انسانیت داشته باشه فقط تو جوشاجوشه مصیبتها و دردسرها و رنج ها امکان پذیر است هیچ جا دیگه امکان پذیر نیست تو گرفتاریهاست ک انسان صیقل میخوره
تمام این چوب ها که میبینی شکلی دارن صفای دارن،یه روزی توی گیره بودن،نجارا گیره دارن،چوبو میذارن وسط گیره بعد روش کار میکنن . انسانم تا نیوفته توی این گیرو دار های زندگی محاله به جای برسه.
توی روایت داریم که بیشترین سختی ها بلاها بیشترین مصیبت ها برای انبیاست برای اولیا خداست . چرا؟؟؟ چون خدا میخواد اینا رو بسازه شرط ساخته شدن اینه .
هر وقت توی زندگیت سختی یه دشواری امد یه مشکلی امد روایت داریم هدیه خداست لطف خداست میخواد بسازدت اینقدر دست و پا نزن او با همین گرفتاریها به تو صفا میده.
شما روبه روی دانشگاه تهران رو ببینید این پایان نامه هارو چه جوری صحافی میکنن اینارو میذارن وسط دستگاه فشار یه شب تا صبح 24 ساعت زیر فشاره،بعد جمعوجور میشه شکل میگیره صفا پیدا میکنه صاف میشه ک شما بتونی اونو توی قفسه بچینی.
خدا هم همینطوره اگه بخواد کسی رو صاف قرارش بده صافش کنه حتما اون رو در فشار زندگی قرار میده در فشار مشکلات قرار میده هرچی فشار بیشتر، بهتر.
بشر هرچی میخوره از سکونشه از بی حرکتیشه!!!
اب دجله اب فرات اینا چرا شیرینن؟؟؟؟؟ تلخ نیستن شور نیستن مثل اب دریا؟؟؟؟ چون حرکت داره چون جریان داره خود این حرکت اینارو شیرین میکنه
دریا چرا شوره چرا تلخه ؟؟ با همه عظمتی ک داره؟؟ چون بی حرکته ثابته گاهی حرکت میکنه ولی 2 متر که پایین میری میبینی ثابته بدون حرکته.همین اب دریا ک شوره وقتی حرکت مینکه بخار میشه بالا میره تو دل ابرا قرار میگیره راه میوفته،وقتی میباره شیرین میشه دیگه تلخ نیست شورم نیست
ببینین یوسف چطور یوسف شد؟؟؟؟ سفرکرد حرکت کرد از کنار پدرش راه فتاد حرکتش ک میدونین چطور بود؟؟؟ (یادتون باشه حرکت تو مسیر خدا مستقیم نیست مسقیم هست صراط المستقیم هست ولی شما هیچوقت مستقیم حرکت نمیکنین ی حرکته زیگزاگیه!!) راه خدا هم راهه زیگزاگیه . خدا اگه بخواد کسی رو بزنه زمین راه راست میذاره جلوی پاش یعنی شب و روز شادش میکنه خوشحال یعنی یک نواخته توی همین شادی میخوره یا بخواد کسی رو زمین بزنه غمو غصه سراغش میفرسته یعنی شب و روز غمگینی میخوره ولی اگه کسی رو دوست داشته باشه یه روز شاده یه روز غمگین این همین باعث میشه حفظ بشه
بخاطر همین پیامبر اینطوری میگفت : خدایا با من اینطوری تا کن یه روز بهم بده یه روز بهم نده یعنی ی حالته سینوسی باشه،نشیب و فراز به زندگی من بده همش شادی نمیخوام همش هم غم نمیخوام لذا یوسف رو ببینین سفرش چه جوری بود از کنار پدر امد افتاد تو چاه از تو چاه رفت تو قصر از توی قصر افتاد توی زندان از توی زندان رفت روی تخت نشست بعدش اوج گرفت کاملا ی حرکت زیگزاگی
قران میگه ی ذره چشتون رو باز کنید ی ذره فکر کنید در این اختلاف شب روز چرا شما فکر نمیکنی . اختلاف یعنی امد وشد نه درگیر شدن،میگه در این اختلافات نگاه کنید ببینید همش شب نیست همش روز نیست و بینید که اگه همش یه جوری تیست به نفع زمین هست خب حالا روش فکر کنید بگین منم همینه داستانم بذار یه لحظاتی از زندگی من شب باشه یه لحطاتی هم روز باشه اینه که به شما حیاط میده همینه که به شما نشاط میده.
پس هر چی هست تو سفر تو سیر تو سلوکه تو حرکته
منظورمو فهميدي؟؟؟؟؟ با مثال گفتم كه قابل لمس تر باشه . اميدوارم متوجه شده باشين كه منظورم چي هستش
قسمت دوم :
جملااااااااااااات کلیدی
عفو کنید تا خداوند به شما عزت بدهد رسول اکرم(ص)
هیچ ثروتی نیرومند تر از عقل نیست رسول اکرم(ص)
هیچ خوشی در عالم نیست جز آنکه یک ناخوشی کنارش است حضرت امیر(ع)
سرمایه های ماورایی هر دلی ، حرف های است که آن دل برای نگفتن دارد دکترشریعتی
یک غم به تنهایی برای نابودی هزاران نشاط کافی است ژول ورن
دشمن غم : کار است و فراموشی محمد حجازی
همیشه شعله های بزرگ ناشی از جرقه های کوچک است دانته
رفتار شما از هر موعظه ای بهتر است اولیور
قسمت سوم :
داستاااااااااااااااااااااااان
دارم میمیرم ، یک کاری کنید
اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق می کنه . گفت : حاج اقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه .
گفتم : چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم.
گفت : من رفتنی ام ..!
گفتم : یعنی چی؟
گفت : دارم میرم.
گفتم : دکتر دیگه ای ، خارج از کشور؟
گفت : نه همه اتفاق نظر دارن ، گفت نه خارج همکاری نمی شه کرد.
گفتم:خداکریمه ، ان شاءالله که بهت سلامتی می دع.
با تعجب نگه کرد و گفت : اگه من بمیرم خدا کریم نیست ؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمی شه گول مالید سرش . گفتم : راست می گی ، حالا سوالت چیه؟
گفت : من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمی اومدم کارم شده بود تواتاق موندن و غصه خوردن . تا این که یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم.
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون و مثل همیشه شروع به کارکردن کردم .اما با مردم فرق داشتم ، چون من قرار بود بمیرم و انگار این حال منو کسی نداشت.خیلی مهربون شدم ، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمی کرد.باخودمم می گفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن . آخه من رفتنی ام و اونا انگارنه.
سرتونو درد نیارم من کار می کردم اما حرص نداشتم . بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم . ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعامیکردم . گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک می کردم . مثل پیرمردا برا همه جوونا ارزوی خوشبختی می کردم . الغرض این که این منو ادم خوبی کرد.
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و ایا خدا این خوب شدن رو قبول میکنه ؟؟
گفنم : بله ، اون جور که یاد گرفتم و به نظرم می رسه ادما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه آرام آرام آرام خداحافظی کرد و تشکر ، داشت می رفت گفتم : راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت : معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم . با تعجب گفتم : مگه بیماریت چیه؟
گفت : بیمار نیستم!!
هم کفرم داشت در می اومد و هم از تعجب داشتم شاخ دار می شدم گفتم : پس چس؟؟
گفت : فهمیدم مردنیم ، رفتم دکتر ، گفتم : می تونید کاری کنید که نمیرم،گفتن :نه ، گفتم خارج چی؟ باز گفتند نه! خلاصه حاجی ، مارفتنی هستیم کی اش فرقی داره مگه ؟؟
باز خندیدو رفت و دلمو با خودش برد...
قسمت چهارم :
شعر
ردپا
به اثر انگشتم فکر میکنم
و شباهتش
با دایره های تو در توی درخت های بریده شده
راستی
چندساله بودم
که از ریشه هایم
جدا شدم ؟
قسمت پنجم :
قرآن را در دستانم دیدند و گفتند قوطی سیگارش بود!
شیخ فضل الله:در درخصوص شایعهپراکنی ناجوانمردانه دشمنانش علیه خود میگوید: «خدایا تو خودت شاهد باش که من آنچه را که باید بگویم، به این مردم گفتم. من برای این مردم به قرآن تو قسم یاد کردم، گفتند قوطی سیگارش بود.»
قسمت ششم :
زني پشت چراغ قرمز گل مي فروخت
هيچ كس از او گل نمي خريد
زني ديگر چراغ سبز نشان مي داد
و سرش شلوغ بود...
اگه فکرمیکنید مطالبم خوبه کامنت یادتون نره!!! شوخی کردم نذاشتین هم مهم نیست!!